تبلیغات
شهر پروانه ها

شهر پروانه ها
آرام ترین تپش قلبم رو تقدیمش می کنم-بدونه آرام بخش وجودمه
قالب وبلاگ

در یک روز آرام، روشن، شیرین و آفتابی یک فرشته مخفیانه از بهشت پایین آمد و به این دنیای قدیمی پا گذاشت. در دشت، جنگل، شهر و دهکده گشتی زد.
هنگامی که خورشید در حال پایین آمدن بود او بالهایش را باز کرد و گفت: حالا که دیدار من از زمین پایان یافته، باید به دنیای روشنایی برگردم. اما قبل از رفتن باید چند یادگاری از اینجا ببرم.
فرشته به باغ زیبایی از گل ها نگاه کرد و گفت: چه گل های دوست داشتنی و خوشبویی روی زمین وجود دارد!
بی نظیرترین گلهای رز را چید و یک دسته گل درست کرد و با خود گفت: من چیزی زیباتر و خوشبوتر از این گل ها در زمین ندیدم، این گل ها را همراه خود به بهشت خواهم برد.
اما اندکی که بیشتر نگاه کرد کودکی را با چشم های روشن و گونه های گلگون در حال خندیدن به چهره مادرش دید. فرشته با خود گفت: آه! خنده این کودک زیباتر از این دسته گل هست من آن را هم با خود خواهم برد.
سپس فرشته آن طرف گهواره کودک را نگاه کرد و آنجا محبت مادری وجود داشت که مانند یک رودخانه در حال فوران به سوی گهواره و به سوی کودک سراریز می شد. فرشته با خود گفت: آه! محبت مادر زیباترین چیزی است که من تا به حال بر روی زمین دیده ام من آن را هم با خود به بهشت خواهم برد.
به همراه سه چیز ارزشمند و گرانبها؛ فرشته بالی زد و به سمت دروازهای مروارید مانند بهشت پرواز کرد.
خارج از بهشت رو به روی دروازه ها فرود آمد و با خود گفت: قبل از اینکه وارد بهشت شوم یادگاری ها را ببینم.
به گلها نگاه کرد. آنها پلاسیده شده بودند! به لبخند کودک نگاه کرد، آن هم محو شده بود! فقط یکی مانده بود... به محبت مادر نگاه کرد. محبت مادر هنوز آنجا بود با همه زیبایی همیشگی اش.
فرشته گلها و لبخند محو شده کودک را به گوشه ای انداخت و به سمت دروازه های بهشت پرواز کرد.
تمام بهشتیان را جمع کرد و گفت: من چیزی در زمین یافتم که زیبایی بی نظیرش را در تمام راه، تا رسیدن به بهشت حفظ کرد و آن محبت یک مادر است.


[ سه شنبه 2 آبان 1391 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ ZAHRA✿◕ ‿ ◕✿ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به نام خدا هستم...!!!
از بچگی بزرگ شدم،
توبیمارستان به دنیا اومدم،
صادره از شهرمون
همونجا هم زندگی میکنم...
یه داداش یه خواهر دارم
که باهم خواهر برادریم،
بچه ی اول خانواده ام از آخر؛
دانشجوی سال آخر بیکاری ولگردی ارشد!
با رفیقام دوستم!!!
دارنده مدال اون رنگی بین المللی
در رشته "پرتاب تیکه"!!
(سوء برداشت نشه لطفا)
تعریف از خود نباشه دست به قلمم هست
رفیق فکرتو منحرف نکن...!
نویسندگی رو میگم
از خوشحال شما هم خیلی دیدن شدم!
مرسی از اونایی كه هوادار من هستن
قربون همتون
كم هستن ولی مرد هستن
( هوادارامو میگم)
**************
زندگی مثل پیانو است ،
دكمه های سیاه برای غم ها
دكمه های سفید برای شادی ها
اما زمانی میتوان
آهنگ زیبایی نواخت كه...
دكمه های سفید و سیاه را
با هم فشار دهی...
***************
هر وبلاگی باشه لینک میکنم.
اول با اسم *شهر پروانه ها* لینکم کنین و
بعد بگین با چه اسمی لینکتون کنم
تعداد لینکا رفته بالا
واسه همین نمیتونم همه رو به وبلاگ دعوت کنم.
خودتون لطف کنین هرازگاهی به منم سربزنین.
بابت نظرایی که میدین ممنون .
*********
از کاربرای خاموش
که نظر نمیدن
خوشم نمیاد
به مطلبایی که میذارم
نظر بدین
لطفا..
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب